تبليغاتX
ششدر حیرت

ششدر حیرت

تا مهره بود به دست ساقی....در ششدر حیرتند باقی

خواستم بنویسم:   "ابرهای همه عالم در دلم می گریند"

     اما دیدم: بر سرم می بارند با باد نو بهاری

گفتم که دلم تنگ؟

   دل نه  که چشمم بود ، در اوج بی قراری

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 11:10 AM  توسط فرزانه   | 

گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت

تو در میان گل ها چون گل میان خاری

 

ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن

مرحم بدست و ما را مجروح می گذاری

 

عمری دگر بباید بعد از وفات* ما را

کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری

 

 

*وفات: وفای تو

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 10:44 AM  توسط فرزانه   | 

احساس می کنم که ملولی ز صحبتم ،
آن پاکی و زلالی و لبخند در تو نیست.
و آن جلوه های قدسی دیگر نمی کنی.
می بینمت ز دور و دلم می تپد ز شوق،
می بینیم برابر و سر بر نمی کنی.

این رنج کاهدم که تو نشناختی مرا
در من ریا نبود ، صفا بود هرچه بود
من روستاییم ، نفسم پاک و راستین
باور نمی کنم که باور نمی کنی

این سرگذشت لیلی و مجنون نبود
حتی نبود قصه‌ی یعقوب دیگری
این صحبت دو روح جوان ، از دو مرد بود ،
یا الفتِ بهشتیِ کبک و کبوتری.

اما چه نادرست در آمد حساب من !
از ما دو تن یکی نه چنین بود ، ای دریغ
غمز و فریبکاری مشتی حسود نیز
ما را چو دشمنی به کمین بود ، ای دریغ

مسموم کرد روح مرا بی صفاییت،
بدرود ، ای رفیق می و یار مستی ام !
من خردیِ تو دیدم و بخشایمت به مهر.
ور نیز دیده‌ای تو ، ببخشای پستی‌ام.

من ماندم و ملال و غمم ، رفته‌ای تو شاد
با حالتی که بدتر از آن کس ندیده است
ای چشمه جوان
گویا دگر فسانه به پایان رسیده است ...
+ نوشته شده در  بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 10:2 AM  توسط فرزانه   | 

واقعهء عشق تو ام زنده کرد

یکدم از این واقعه کم چون کنم؟

+ نوشته شده در  بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 9:42 AM  توسط فرزانه   | 

جرعه ای خوردیم و سر مستیم از روز الست

باده ی ما نشئه ای دارد بدین پیوستگی

 

 

دکتر جواد نوربخش

+ نوشته شده در  بیست و یکم فروردین 1386ساعت 10:45 AM  توسط فرزانه   | 

بعد از این در عشق مجنون را به خود مجنون کنم  

              پا نهم بر عشق و مستی قلب لیلی خون کنم


عاشقان را گرمی بازار هجران است و وصل

            من که مات از روی اویم عشق بازی چون کنم؟

از خیالاتی که دام اهل دل شد رسته ام  

             کی دگر اندیشه ی ما فوق یا مادون کنم؟

من که از خود بی خیالم کی هوس دارم دگر؟  

             مرشدی ملزوم سازم سالکی مأذون کنم

نوربخش از شادی و غم آنچنان دوری که هیچ

            در نیابی گر ترا من شاد یا محزون کنم 

 

دکتر جواد نوربخش

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1386ساعت 1:43 AM  توسط فرزانه   | 

عشق صادقانه یعنی خیانت به عشق، و درست به همین دلیل راه شناخت خود راه  سختی است که کمتر کسی بدنبال آن است. درست به همین دلیل وفا داری به خود مورد تردید و وفا داری بدیگری همیشه جزیی است.

+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1386ساعت 9:35 PM  توسط فرزانه   | 

 

 

وه که جدا نمی شود نمی شود نمی شود نمی شود نمی شود نمی شود نمی شودنمی شودنمی شودنمی شودنمی شودنمی شود نمی شود نمی شود نمی شود نمی شود نقش تو از خیال من

 

+ نوشته شده در  سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:43 AM  توسط فرزانه   | 

دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ

 گریبان غمت را می زنم چنگ

صبوری کو؟ که چون دیوانه مردم

بکوبم چون سبویش بر سر سنگ

+ نوشته شده در  یکم فروردین 1386ساعت 4:6 PM  توسط فرزانه   |