اما دیدم: بر سرم می بارند با باد نو بهاری
گفتم که دلم تنگ؟
دل نه که چشمم بود ، در اوج بی قراری
تا مهره بود به دست ساقی....در ششدر حیرتند باقی
اما دیدم: بر سرم می بارند با باد نو بهاری
گفتم که دلم تنگ؟
دل نه که چشمم بود ، در اوج بی قراری
تو در میان گل ها چون گل میان خاری
ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن
مرحم بدست و ما را مجروح می گذاری
عمری دگر بباید بعد از وفات* ما را
کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
*وفات: وفای تو
بعد از این در عشق مجنون را به خود مجنون کنم
پا نهم بر عشق و مستی قلب لیلی خون کنم
عاشقان را گرمی بازار هجران است و وصل
من که مات از روی اویم عشق بازی چون کنم؟
از خیالاتی که دام اهل دل شد رسته ام
کی دگر اندیشه ی ما فوق یا مادون کنم؟
من که از خود بی خیالم کی هوس دارم دگر؟
مرشدی ملزوم سازم سالکی مأذون کنم
نوربخش از شادی و غم آنچنان دوری که هیچ
در نیابی گر ترا من شاد یا محزون کنم
دکتر جواد نوربخش
وه که جدا نمی شود نمی شود نمی شود نمی شود نمی شود نمی شود نمی شودنمی شودنمی شودنمی شودنمی شودنمی شود نمی شود نمی شود نمی شود نمی شود نقش تو از خیال من
دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ
گریبان غمت را می زنم چنگ
صبوری کو؟ که چون دیوانه مردم
بکوبم چون سبویش بر سر سنگ