كدام عيد و كدامين بهار ؟ با چه اميد ؟
كه با نبود تو نوميدم از رسيدن عيد
تو نرگس و گل سرخ و بنفشه اي ورنه
اگر تو باغ نباشي گلي نخواهم چيد
به زينت سر گيسوي تو نباشد اگر
شكوفه اي ز سر شاخه اي نخواهم چيد
نفس مبادم اگر در شلال گيسوي تو
كم از نسيم بود در خلال گيسوي بيد
به آتش تو زمان نيز پاك شد ورنه
بهار اگر تو نبودي پلشت بود و پليد
نه هر مخاطب و هر حرف و هر حديث خوش است
كه جز تو با دگرم نيست ذوق گفت و شنيد
ز رمز و راز شكفتن اشارتي نگفت
كسي كه از دهنت طعم بوسه اي نچشيد
چه كس كشيد ز تو دست و سر نكوفت به سنگ ؟
چه كس لبت نگزيد و به غبن لب نگزيد ؟
چگونه دست رسد با زمان به فرصت وصل
