کار کار هورمون هاست. البته از نظر بنده... تا نظر علما چه باشد.
ادامه مطلب
If youre searching out for something
Dont try so hard
If youre feeling kinda nothing
Dont try so hard
When your problems seem like mountains
You feel the need to find some answers
You can leave it for another day
Dont try so hard
ادامه مطلب
دیروز یک زوج مسن (بالای ۷۵ ) از باغچه ی پشتی وارد کافی شاپ شدند. مرد که قد بلندی داشت و نسبت به سن اش شق و رق به نظر می رسید، بالحنی کودکانه رو به بابا گفت: ما لپ تاپ جدیدمون رو آوردیم تا از اینترنت بی سیم شما استفاده کنیم. بابا که از سادگی شان خنده اش گرفته بود، گفت: کار خیلی خوبی کردین! بعد از سفارش دو قهوه، گوشه ی دنجی زیر آلاچیق انتخاب کرده و به سرعت بساطشان را پهن کردند. بعد از حدود ده دقیقه که با هم کلنجار رفتند، به این نتیجه رسیدند که احتیاج به کد عبور دارند. بابا که دورادور زیر نظرشان داشت و پی به ناشی بودنشان برده بود، علاوه بر کد، چم و خم استفاده از اینترنت را هم نشانشان داد. حدود یک ساعت، هیجان یکدگر را با کلماتی مثل cool, wow!, amazing, look at that! تصدیق می کردند، و حتی هنگام رفتن با سؤوال هایی راجع به چگونگی و طرز کار سیستم بی سیم کنچکاوی خود را ارضا کردند. باباهم که از ذوقشان ذوق کرده بود کلک استفاده از اینترنت از درون ماشین، در محدوده ی برد بی سیم را به پیر مرد یاد داد که بتواند بدون پرداخت هیچ هزینه ای از اینترنت استفاده کند... با نگاهی شیطنت آمیز به هم قول دادند که دوباره بیایند...
گفت این رازی است میان ما!
گفتم آری،
گفت ها؟ گفتم آری هست! و نمی دانستم قیمتش را و می دانست...
اما چگونه است که
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق غرقه گشتند و نگشتند بآب آلوده...؟
دیده ام خورشید را در خواب، تعبیرش تویی خواب را در یاد شب مهتاب، تعبیرش تویی
زآن لب شیرین حوالت کن برایم بوسه ای ای که رویای شراب ناب، تعبیرش تویی
از معبرها نمی پرسم که خواب صبح وصل عشق من!بی رمل و اصطرلاب، تعبیرش تویی
خوب من!خواب ترا دیدن در این دنیای بد چون گل روییده در مرداب، تعبیرش تویی
خواب دیدار تو و فریاد های من که آی! رفتم از دستت مرا دریاب، تعبیرش تویی
نه مجالی برای تبسم غرور و نه سهمی از گریه ی وداع، چه رسد به عجله ی انگشت شست و اشاره در قاپیدن مداد... که باز من مانده بودم و جرم فراموشی تلاش، تلاش فراموشی به یاد نیامده ها.
در چند و چون این گذار هر از گاهی، سردی نفسی، کوتاهی دستی، در خواست پستی... به خودم می آورد.
به دلداری همگنان راغب و از همدردی ها به منتهاالیه جهان پناه می برم... تاوان نقصان ملایک را می پردازیم و ضعف پشت خمیده ی کوهستان را.
ادامه مطلب
از جدال بی فرجام مادر بزرگم با مرگ در حیرت بودم. بار ها سعی کردم خودم راجای
او تصورکنم ولی هیچ حسی جزتمنای رهایی بسراغم نمی آمد. با وجود آنکه می دانست
چه تهمت هایی در کمین اند، بار ها به من گفته بود که از مرگ می ترسد که نمی خواهد
بمیرد.با اینکه به صداقت او افتخار می کردم، اما نمی فهمیدم چه چیز زندگی
پر مشقتش برایش جذاب بود .شاید ناشناختگی مرگ هراس آور است اما ...
ادامه مطلب
سه یا چهار هفته پیش که تعداد دستاویز هایم ناگهان به صفر رسیده بود، بی هدف راهی خیابان های شهر شدم... پرسه ای خود آگاه. از کودکی یکی از بزرگ ترین آرزو هایم این بود که روزی گم بشوم ولی هیچوقت بهانه ای پیدا نکردم که به اندازه کافی بزرگ باشد ... دلیل راه . به قول صالحی که راه را بی دلیل راه جسته بودیم.
ادامه مطلب
نیشم زنند خلق و مرا نوش میشود وآن هم نمانده یاد فراموش می شود
روشنگرم ز مهر چو رخ می نمایدم شمع وجود یکسره خاموش می شود
گوید به هوش باش که می آیم از درت چون پای می نهد ز سرم هوش می شود
گوید بگو که می شنوم هر چه گفتنی است جان و دلم به گفته ی او گوش می شود
گویم چرا ز چهره نمی افکنی حجاب؟ می گویدم چرای تو روپوش می شود
ساقی تأملی که نیازی به باده نیست دل از خمار چشم تو مدهوش می شود
تا نوربخش فارغی از یاد غیر او نیشت زنند خلق و ترا نوش می شود
از دکتر جواد نوربخش
من هم شک داشتم...
داستان نقل مکان از آن دهکده ی سرخپوستی کوچک به قلب دات کام قدیم بماند.. اما این بار هم در همسایگی کافی شاپ محقرمان یک سلمانی قرار داشت. همه با تعجب به هم میگفتیم "بازم...؟!"
ادامه مطلب
به قول معروف نیاز به شناختن و شناخته شدن است که به بودن (یا بهتر بگویم به اظهار وجود) منجر میشود. جمله ی مشابهی از سارتر خواندم که میگوید :
....For a child who masturbates, to exist is to be seen by adults
اساس هستی همین نیاز بوده و هست... درخت نیاز من هم به میوه نشست
