تبليغاتX
ششدر حیرت

ششدر حیرت

تا مهره بود به دست ساقی....در ششدر حیرتند باقی

 

رواق منظر چشم من آشیانه ی  تست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی تست

+ نوشته شده در  بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:45 AM  توسط فرزانه   | 

Desciples be damned

It's not interesting

It's only the masters that matter

Those who create

 

Picaso

 

+ نوشته شده در  پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:57 PM  توسط فرزانه   | 

کاشکی خاک حریم حرمت می بودم

می خرامیدی و من در قدمت می بودم

در غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت

پیش از این کاش گرفتار غمت می بودم

+ نوشته شده در  هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:59 AM  توسط فرزانه   | 

خواستم بنویسم:   "ابرهای همه عالم در دلم می گریند"

     اما دیدم: بر سرم می بارند با باد نو بهاری

گفتم که دلم تنگ؟

   دل نه  که چشمم بود ، در اوج بی قراری

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 11:10 AM  توسط فرزانه   | 

گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت

تو در میان گل ها چون گل میان خاری

 

ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن

مرحم بدست و ما را مجروح می گذاری

 

عمری دگر بباید بعد از وفات* ما را

کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری

 

 

*وفات: وفای تو

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 10:44 AM  توسط فرزانه   | 

احساس می کنم که ملولی ز صحبتم ،
آن پاکی و زلالی و لبخند در تو نیست.
و آن جلوه های قدسی دیگر نمی کنی.
می بینمت ز دور و دلم می تپد ز شوق،
می بینیم برابر و سر بر نمی کنی.

این رنج کاهدم که تو نشناختی مرا
در من ریا نبود ، صفا بود هرچه بود
من روستاییم ، نفسم پاک و راستین
باور نمی کنم که باور نمی کنی

این سرگذشت لیلی و مجنون نبود
حتی نبود قصه‌ی یعقوب دیگری
این صحبت دو روح جوان ، از دو مرد بود ،
یا الفتِ بهشتیِ کبک و کبوتری.

اما چه نادرست در آمد حساب من !
از ما دو تن یکی نه چنین بود ، ای دریغ
غمز و فریبکاری مشتی حسود نیز
ما را چو دشمنی به کمین بود ، ای دریغ

مسموم کرد روح مرا بی صفاییت،
بدرود ، ای رفیق می و یار مستی ام !
من خردیِ تو دیدم و بخشایمت به مهر.
ور نیز دیده‌ای تو ، ببخشای پستی‌ام.

من ماندم و ملال و غمم ، رفته‌ای تو شاد
با حالتی که بدتر از آن کس ندیده است
ای چشمه جوان
گویا دگر فسانه به پایان رسیده است ...
+ نوشته شده در  بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 10:2 AM  توسط فرزانه   | 

واقعهء عشق تو ام زنده کرد

یکدم از این واقعه کم چون کنم؟

+ نوشته شده در  بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 9:42 AM  توسط فرزانه   | 

جرعه ای خوردیم و سر مستیم از روز الست

باده ی ما نشئه ای دارد بدین پیوستگی

 

 

دکتر جواد نوربخش

+ نوشته شده در  بیست و یکم فروردین 1386ساعت 10:45 AM  توسط فرزانه   | 

بعد از این در عشق مجنون را به خود مجنون کنم  

              پا نهم بر عشق و مستی قلب لیلی خون کنم


عاشقان را گرمی بازار هجران است و وصل

            من که مات از روی اویم عشق بازی چون کنم؟

از خیالاتی که دام اهل دل شد رسته ام  

             کی دگر اندیشه ی ما فوق یا مادون کنم؟

من که از خود بی خیالم کی هوس دارم دگر؟  

             مرشدی ملزوم سازم سالکی مأذون کنم

نوربخش از شادی و غم آنچنان دوری که هیچ

            در نیابی گر ترا من شاد یا محزون کنم 

 

دکتر جواد نوربخش

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1386ساعت 1:43 AM  توسط فرزانه   | 

عشق صادقانه یعنی خیانت به عشق، و درست به همین دلیل راه شناخت خود راه  سختی است که کمتر کسی بدنبال آن است. درست به همین دلیل وفا داری به خود مورد تردید و وفا داری بدیگری همیشه جزیی است.

+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1386ساعت 9:35 PM  توسط فرزانه   |