X
تبلیغات
ششدر حیرت

ششدر حیرت

تا مهره بود به دست ساقی....در ششدر حیرتند باقی

تا روی تو را بدیدم ای شمع طراز
نه کار کنم نه روزه دارم نه نماز
چون با تو بوم مجاز من جمله نماز
چون بی تو بوم نماز من جمله مجاز

ابوسعید

+ نوشته شده در  نهم اسفند 1387ساعت 11:59 PM  توسط فرزانه   | 

تع! ( به فتح ت )

تع!

اینو ماماکی می گفت روی تخت بیمارستان.

اون شب آخر هر چند ساعت یه بار  به هوش میومد و از من می پرسید "من مرده ام؟" وقتی می گفتم نه

می گفت "تع چه جونی دارم" و دوباره می رفت.


حالا منم تع! هر روزش تع!


+ نوشته شده در  نوزدهم بهمن 1387ساعت 0:32 AM  توسط فرزانه   | 

siempre contento

la ilusion de la vida es un momento,
es un momento la ilusion de la vida,
es un momento,
la ilusion de la vida mi arma es un momento es un momento.
es un momento,
es un momento,
es un momento k si no se aprovexa mi arma es un sufrimiento ,
son sufrimientos
son sufrimientos,
son sufrimientos,
son sufrimientos
y yo kiero vivirla mi arma siempre contento,
siempre contento.

http://www.youtube.com/watch?v=x2R9wU-_Z6k

+ نوشته شده در  دوم بهمن 1387ساعت 1:33 AM  توسط فرزانه   | 


آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی

بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی


از تو ای عشق در این دل چه شرر ها دارم
یادگار از تو چه شب ها چه سحر ها دارم...

 
+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1387ساعت 10:11 PM  توسط فرزانه   | 

آفتابم سرد شد
هستی ام پر درد شد
سرو باغم زرد شد
قرص ماهم بدر شد
آرزوی بوسه ای خوش از نگاه عاشقش
ناگهان
بر لبانم لغو شد

هستی ام پر درد شد
آفتابم سرد شد


+ نوشته شده در  نوزدهم مهر 1387ساعت 8:31 PM  توسط فرزانه   | 

 

رواق منظر چشم من آشیانه ی  تست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی تست

+ نوشته شده در  بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:45 AM  توسط فرزانه   | 

Desciples be damned

It's not interesting

It's only the masters that matter

Those who create

 

Picaso

 

+ نوشته شده در  پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:57 PM  توسط فرزانه   | 

کاشکی خاک حریم حرمت می بودم

می خرامیدی و من در قدمت می بودم

در غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت

پیش از این کاش گرفتار غمت می بودم

+ نوشته شده در  هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:59 AM  توسط فرزانه   | 

خواستم بنویسم:   "ابرهای همه عالم در دلم می گریند"

     اما دیدم: بر سرم می بارند با باد نو بهاری

گفتم که دلم تنگ؟

   دل نه  که چشمم بود ، در اوج بی قراری

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 11:10 AM  توسط فرزانه   | 

گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت

تو در میان گل ها چون گل میان خاری

 

ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن

مرحم بدست و ما را مجروح می گذاری

 

عمری دگر بباید بعد از وفات* ما را

کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری

 

 

*وفات: وفای تو

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 10:44 AM  توسط فرزانه   |