نه کار کنم نه روزه دارم نه نماز
چون با تو بوم مجاز من جمله نماز
چون بی تو بوم نماز من جمله مجاز
ابوسعید
تا مهره بود به دست ساقی....در ششدر حیرتند باقی
اینو ماماکی می گفت روی تخت بیمارستان.
اون شب آخر هر چند ساعت یه بار به هوش میومد و از من می پرسید "من مرده ام؟" وقتی می گفتم نه
می گفت "تع چه جونی دارم" و دوباره می رفت.
حالا منم تع! هر روزش تع!
la ilusion de la vida es un momento,
es un momento la ilusion de la vida,
es un momento,
la ilusion de la vida mi arma es un momento es un momento.
es un momento,
es un momento,
es un momento k si no se aprovexa mi arma es un sufrimiento ,
son sufrimientos
son sufrimientos,
son sufrimientos,
son sufrimientos
y yo kiero vivirla mi arma siempre contento,
siempre contento.
http://www.youtube.com/watch?v=x2R9wU-_Z6k
کاشکی خاک حریم حرمت می بودم
می خرامیدی و من در قدمت می بودم
در غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت
پیش از این کاش گرفتار غمت می بودم
اما دیدم: بر سرم می بارند با باد نو بهاری
گفتم که دلم تنگ؟
دل نه که چشمم بود ، در اوج بی قراری
تو در میان گل ها چون گل میان خاری
ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن
مرحم بدست و ما را مجروح می گذاری
عمری دگر بباید بعد از وفات* ما را
کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
*وفات: وفای تو